الامام عبدالوهاب الشعراني (898 – 973 ه.ق):
روا نيست شيخ مريدش را در خلوت داخل كند مگر آنكه از طريق كشف بداند اين علوم بيست و پنجگانه براي مريد حاصل ميشود. و همه اتفاق نظر دارند بر اين كه حصول اين علوم نشانهي درستي فتح است. و اگر كسي برايش حاصل نيامد بهتر است برود دنبال علم رسمي و كسب و كار. به كسي كه خلوت گزيده گفته ميشود از اين كشفهاي بيست و پنجگانه كدام برايت حاصل شده اگر ديدند اين كشفها را حاصل كرده تصديقش ميكنند والا از وي روي ميگردانند.
اول: عالم حشر برايش مكشوف شود و تاريكي يا ديوار مانع ديدن آنچه مردم در قعر خانههاشان انجام ميدهند نشود منتها واجب است بر وي فورا از اين كشف توبه كند چون كشف شيطاني است و از خداوند بخواهد كه به اسم «ستار» وي متخلق شود. فرق بين كشف حسي و خيالي آن است كه هنگام ديدن شخصي يا كاري چشم ببندد اگر كشف باقي ماند خيالي است و اگر رفت معلوم ميشود كه ادراك به مكان خاصي تعلق داشته است.
دوم: معاني عقلي بر وي در صور حسي فرود آيد و بعد از اين ديگر نيازي به زحمت تفكر براي تحصيل مجهول از طريق عقل باقي نميماند.
سوم: برايش در ظرفهايي شراب بياورند و رواست ظرف شير را سر كشد وگرنه عسل و اگر هم شير نوشد هم عسل، بهتر است. و از نوشيدن خمر دوري كند چون موجب شطحگويي است. اگر خمر آميخته به آب باران باشد بنوشد نه آميخته به آب رودها و چشمهها و قناتها و لازم است ذكر گويد تا عالم خيال از وي برود و عالم معاني مجرد آشكار شود.
چهارم: اين كه مذكور برايش آشكار گردد و در محضر وي بينياز شود از ذكر.
پنجم: اين كه حق تعالي مراتب مُلك را به وي عرضه كند و روا نيست به آن التفات كند.
ششم: اين كه برايش اسرار سنگهاي معدني و غيره آشكار شود و به راز هر سنگ و خاصيت آن و منافع و مضار آن آگاه شود. و به كيمياي واقعي كه در اثر گذشت زمان تغيير نكند عالم شود. البته نبايد به آن التفاتي كند.
هفتم: اين كه برايش اسرار گياهان آشكار شود حتي هر علفي او را ندا دهد و از خواص نهفته در خويش خبرش دهد. و باز شايسته نيست به آن التفات كند هركه التفات كند مطرود شود و خوراكش هنگام حصول اين كشف چيزي است كه رطوبت و حرارت وي را افزون كند.
هشتم: اين كه برايش اسرار حيوانات حتي حشرات آشكار شود و بر وي سلام كنند و خبرش دهند از خواص منفت و ضرري كه خدا در وي نهاده است و خبرش دهند از انواع عباداتش كه با آن خدا را پاك ميشمارند و ميستايند. و اينجا نكتهي دقيقي است و آن اينكه اگر عوالم را مشغول به همان ذكري ببيند كه او بر آن است بداند كشفش خيالي است نه حقيقي. و خيال وي است كه در موجودات براي وي ايستاده است. و اگر ايشان را به اذكار مختلف مشغول ببيند اين كشف حقيقي است.
نهم: اين كه برايش سريان عالم حيات كه در همهجا سبب زندگي است مكشوف شود و اثر اين حيات را در هر ذاتي ببيند و ببيند كه چگونه عبادتها در اين سريان ميگنجند و نماز زنده را از يك مرده بازشناسد.
دهم: لوحها مكشوف ميشود و ترسانندهها خطابش كنند و حالات بر او دگرگون شود و دولابي برايش فراهم شود كه در آن انواع تبديلها، تبديل كثيف به لطيف و لطيف به كثيف ميبيند.
يازدهم: برايش نوري از نهان آشكار ميشود تا جايي كه ميخواهد روی از آن بپوشد. بر ذكر مداومت كند و نترسد چون نور ميرود و قطع ميشود.
دوازدهم: برايش نورهاي طلوعكننده و صورت تركيبهاي كلي مكشوف شود و آداب دخول در حضرت الهي و آداب وقوف در پيشگاه حق و ادب خروج از وي سوي خلق را آگاه شود. و آنجاست كه ميفهمد هرآنچيزي كه از ظاهر كاستي گيرد در باطن افزوني گيرد در حالي كه ذات همان است و كاستي واقعي نيست.
سيزدهم: برايش مراتب علوم نظري آشكار شود و به غلطهاي گونهگوني كه بر فهمها عارض شود آگاه گردد و سريان راز الهي را در جهان ميفهمد.
چهاردهم: برايش جهان تصوير و زيبايي و خيال آشكار شود و هر چيزي كه در جهان هست وي را با آنچه دارد مدد ميرساند.
پانزدهم: برايش آشكار شود مراتب قطب و عوالم آن. تا پيش از اين هرچه شهودش كرده از جهان زبان بود و آنجاست كه جهان رمزها و اجمال و معرفت وهبي (= معرفت بيسبب كه خدا ميبخشد) به وي داده ميشود.
شانزدهم: جهان عزت برايش آشكار شود تا همهي ابزارهاي سالم و شريعتهاي مستقيم فرودآمده از خدا را از طريق محمد (ص) بشناسد و گفتهي خدا را از گفتهي خلق بازشناسد هرچند خدا حكايت گفتهي خلق كرده باشد. و آنگاه احاديثي كه عالمان حديث آن را «ضعيف» خواندهاند، از راه كشف تأييد شود و همچنين تمامي مقامات و مراتب حضرت الهي را شناسد. و در مقابلشان تعظيم سازد.
هفدهم: برايش رازهاي دشوار آشكار شود.
هجدهم: برايش جهان حيرت و كوتاهي و ناتواني آشكار گردد و خزائن اعمال مكشوف شود و اين از بهشت «عليون» است فقط.
نوزدهم: برايش همهي بهشتها و مراتب بهشتيان آشكار شود و وي بر راهي تنگ ايستاده است. سپس دوزخ و دركات و مراتب دوزخيان آشكار گردد و آنجاست كه از روي كشف و يقين، اعمال رساننده به بهشت و دوزخ را ميفهمد.
بيستم: برايش ارواح دوستداران خدا آشكار شود تا ببيند ايشان همه مست و سرگشتهاند و هراس بر ايشان چيره است.
بيست و يكم: برايش نوري آشكار گردد كه در آن جز خود را نبيند و وي را وجد و هيمان گيرد و متمايل شود همچون تمايل چراغ و در خويشتن لذتي ميچشد كه اندازه ندارد.
بيست و دوم: برايش صورتهايي آشكار شود شبيه به صورت آدميزاد و پردههايي كنار رود و پردههايي سفيد و ايشان را تسبيحي است كه عقل دچار دهشت شود و غافل نميشود وقتي صورت خود را در ايشان ميبيند.
بيست و سوم: برايش رازهاي رحمانيت آشكار ميشود و سرانجام كارش و جايگاهاش را در حضرت اسماء الهي ميفهمد.
بيست و چهارم: محل نزاع همهي مجتهدان در كتاب و سنت را ميفهمد و از خلوت بيرون ميشود و خود را از ديوان فقيران راست ميشمارد. اما اگر خارج شد و خود از همسانان بهتر ديد در خشم الهي است به اجماع اهل طريق. زيرا اين همان خطايي است كه آدم را از حضرت الله راند.
بيست و پنجم: خدا به وي راهرفتن بر هوا و آب دهد و توان تصرف با همت خويش به اذن خدا در جهان دهد و زمين برايش درپيچد و بر او خلعتهايي پوشانده شود كه بر ذهن خطور نكرده.
* عبدالوهاب الشعراني، الانوار القدسية في معرفة قواعد الصوفية، تحقيق: طه عبدالباقي سرور و السيد محمد عيد الشافعي، بيروت: مكتبة المعارف، 1414 ه- 1993 م. صص 105 - 109
